لطفا از این پس به آدرس www.fanuc.ir مراجعه فرمائید و مطالب علمی و تجربی خود را در زمینه cnc و EDM و الکترونیک برای ما به آدرس MICROCONTRONIC@GMAIL.COM ارسال فرمائید.
ایده ما تشکیل سایتی مرجع برای ماشینهای CNC , فرز , تراش , وایرکات و اسپارک و همچنین کنترولرهای آنها از قبیل FANUC , SIEMENS میباشد.
اطلاعات کوچک ما اگر چه برای ما عادی شده , اما می تواند به کسی کمک کند تا او مثل ما مجبور نباشد از صفر شروع کند. و انتهای او , صفر کسی دیگر خواهد شد و ما و نسلهای بعدی ما اینگونه میتوانیم به بینهایتها دست یابیم.
برای همه شما آرزوی موفقیت دارم
فانوک 18 Fanuc 18m operators manual
فانوک 15 Fanuc 15m operators manual
فانوک 15 Fanuc 18m maintenance manual
فانوک 15 Fanuc 18m parameter manual
فانوک (سرو) a & b series fanuc servo motor manuals]
براي کنترل سيستمهاي NC و CNC سنسورهايي بايد مورد استفاده قرار گيرد که بتواند مقدار جابجائي بر حسب متر، ميلي متر و ميکرو متر را به صورت سيگنال الکتريکي در اختيار قرار بدهد. در اين پديده ها شخص جائي ندارد و سنسور خود بايد جابجائي ها را بسنجد. براي تبديل دما از تغيير ولتاژ دو سر ديود زنري مشخص استفاده مي شود، اما سيستمي که بتواند جابجائي را تشخيص دهد مسلماً فرق خواهد کرد. براي باور ديدگاهي که بتواند جابجائي را آشکار سازد تشخيص تعداد دور موتور مثال خوبي خواهد بود به اين ترتيب که در آن مي توان يک فرستنده و گيرنده نوري را در دو طرف پره اي که به روتور موتور وصل است قرار داد. با چرخش موتور اين پره مسير نور را قطع و وصل مي کند و تعداد قطع و وصل مقدار چرخش را مشخص مي سازد. اين سنسور براي شناخت تعداد دور بسيار ساده و بسيار مناسب است. اما براي رسيدن به دقتهاي بالا و براي تشخيص نصف ، يک چهارم و ... از يک دور بايد تکنيک ساده بالا بهبود يابد که در بخشهاي بعدي اين روشها ارائه مي گردند و اينها همان اصولي هستند که در انکدرهاي ديجيتالي ميزان چرخش و مقدار جابجائي مورد استفاده قرار مي گيرند.
1-1-2 ميزان چرخش :
زمانيکه سيستم دقت بالاتري بطلبد يعني اينکه علاوه بر تعداد دورها به يک دوم دور، يک چهارم دور و ... نيز حساس باشد يا بايد در فواصل منظم بر روي دايره اي تعداد سنسورها زيادتر گردند تا آن پره تک پر در هر مکاني يکي از اين سنسورها را قطع و وصل کند و يا ارزانتر و ساده تر اينکه يک سنسور قرار داده شود و در عوض تعداد پره هاي متصل به روتور زياد تر گردند. اين همان تکنيکي است که در خط کشهاي نوع دوم يا بعبارت ديگر مقياس بندهاي نوع دوم يا چرخشي بکار مي رود و در آنها يک صفحه دايره اي فلزي سوراخهاي زيادي را در فواصل منظم ايجاد مي کنند و اين دايره به روي محوري مي چرخد که اين محور به روتور موتور الکتريکي وصل مي شود و در پشت اين پالسهاي ايجاد شده يک مدار ديکدر جهت و ميزان چرخش و با مديريت پروسسور مکان دقيق را محاسبه کرده و نمايش مي دهد.
در حالتيکه دقت بسيار بالاتري مد نظر باشد چون که سوراخکاري صفحه فلزي از نظر مکانيکي و اندازه سوراخها محدود است به جاي سوراخکاري خطوطي را روي صفحه اي شيشه اي ايجاد مي کنند.
2-1-2 تعيين جهت چرخش:
تکنيکي که در بالا اشاره شد تنها مقدار چرخش را بيان مي کند و اين سنسور و مدار پشت سر آن تنها براي زماني که موتور فقط در يک جهت حرکت مي کند مناسب است و براي کاربردهاي CNC وNC که موتورهاي الکتريکي از قبيل سرو موتور AC و DC هستند و چرخشهاي چپ گرد، راستگرد دارند اين تکنيک به تنهائي کارا نيست.
عدم کارائي از اينجا ناشي مي شود که يک سيستم پردازشگر وجود دارد و يک مکان شمارش که اکثراً سيستم کنترل دقيقاً پروسسور نيست. همچنين يک قسمت آسنکرون عمل کنترل جهت چرخش و تعداد دور چرخش را معين مي کند و پروسسور تنها از طريق شمارنده ها به تحليل مکان مي پردازد بنابراين سنسور طوري بايد طراحي شود که جهت چرخش را نيز به مدار شمارشگر بدهد براي اينکار به جاي استفاده از يک سنسور نور در مقابل سوراخهاي موجود روي قرص دايره اي دو سنسور نوري قرار داده مي شود و فاصله آن دو را چنان تنظيم مي شود که پالسهاي ايجاد شده توسط دو سنسور اختلاف فازي برابر 90° با هم داشته باشند.در شکل 1-2 دو موج حاصل از خروجي خطکش ، پس از تقويت و تبديل به موج مربعي ديده مي شود همانطوريکه از شکل پيداست اين دو موج با هم اختلاف فازي برابر 90 درجه دارند. زمانيکه سيگنال XA از سيگنال XB باندازه 90 درجه پيش فاز باشد نشانه راستگرد بودن چرخش و زمانيکه سيگنال XB از سيگنال XA باندازه 90 درجه پيش فاز باشد نشانه چپگرد بودن چرخش خواهد بود.

بنابراين از پس فاز يا پيش فاز بودن سيگنال A نسبت به B مي توان جهت حرکت را نيز تعيين کرد و حال به جاي استفاده از يک شمارنده ساده ، از يک شمارنده بالا پائين شمار و يک مدار تشخيص جهت استفاده مي گردد که در آن صورت در هر زماني مقدار دقيق جابجائي نسبت به مبدا را خواهيم داشت]
2_2 مقياس بندهاي خطي[1]
مقياس بندهاي خطي يا به اصطلاح خط کشهاي ديجيتالي نيز با تکنيکي دقيقاً مشابه مقياس بندهاي دوار[2] ساخته مي شوند با اين تفاوت که در اينجا خطوط مقياس را بر روي يک صفحه نواري شيشه اي ايجاد مي کنند و اين نوار شيشه اي طولي به اندازه حداکثر تغيير مکان مورد نظر دارد و مشابه حالت دوار در اينجا نيز نوار شيشه اي مابين فرستنده و گيرنده هاي نوري جابجا مي شود و با قطع و وصل سيگنال نوري سيگنال الکتريکي توليد مي کند.
در شکل 2_2 چگونگي توليد اين پالسها بر مبناي مقدار حرکت به دو صورت عبوري و انعکاسي ديده مي شود.

شکل 2_2_ الف. سيستم خط کش بروش عبور و قطع نور
در اينجا بايد متذکر شد که عرض نوارها بسيار باريک است و در خط کشهاي دقت بالا اين عرض به حدود چهار ميکرومتر و کمتر نيز مي رسد. بنابراين ريزترين باريکه هاي نوري نيز باعث عبور نور از مابين چند خط تاريک مي شود ، پس سنسور نوري هيچگاه قطع نور را حس نمي کند. براي حل اين مشکل ورنيه اي از جنس همان نوار شيشه اي طويل ساخته مي شود و روي آن نيز خط هائي به پهنا و درازاي خطوطي که روي نوار شيشه اي ايجاد شده است با تکنيک هاي مدار چاپي ايجاد مي شود و آن به همراه گيرنده و فرستنده هاي نوري حرکت کرده و روي هم افتادگي خطوط متناظر بر روي ورنيه و نوار خط کش ، باعث عبور نور و عدم روي هم افتادگي متناظر باعث قطع نور مي گردد و سيگنال الکتريکي بازاي حرکت پديد مي آيد
لازم به ذکر است که ورنيه در هر دو سيستم خط کش چرخشي و خطي بکار ميرود. و در حالت خطکش ورنيه به همراه منابع و سنسورهاي نور حرکت کرده و نوار شيشه اي ثابت است و در حالت دوار برعکس ، يعني ورنيه به همراه منابع و سنسورهاي نور ثابت بوده و نوار شيشه اي بوسيله روتور در وسط آن مي چرخد.
3_2 نقاط مرجع [1]
براي اينکه نقطه شروع يا مبدائي براي اندازه گيري وجود داشته باشد بر روي نوار شيشه اي خط کش و همچنين ورنيه آن خطوط اضافي را بعنوان خطوط مرجع قرار مي دهند که اين خطوط در زير رديف نوار خطوط اصلي و در فواصل منظمي قرار دارند. فاصله اين خطوط نسبت به هم( بر عکس خطوط اصلي که به ازاي هر 2 ، 10 ، 20 ميکرومتر و ... ( بسته به دقت خط کش ) از هم قرار داشتند) خيلي بزرگ و بازاي هر 50 ميليمتر (50000 ميکرومتر ) مي باشد. يعني سنسور نوري مربوط به نقاط مرجع بازاي هر حرکت پنجاه ميلي متري يک پالس مي دهد. اين خطوط براي حذف خطاي تنشهاي CNC و DRO[2] بکار مي روند.
الف) نقاط مرجع با فاصله ثابت: نقاط مرجع بازاي هر 50mm قرا مي گيرند و بازاي هر جابجائي باندازه 50mm يک پالس مي گيريم.
ب) نقاط مرجع با فاصله کد شده :براي اينکه دستگاه براي يافتن نقطه مرجع اصلي کل طول خط کش را طي نکند از نقاط مرجع با فاصله کد شده استفاده مي شود همانطوريکه در شکل 3_2 ديده مي شود ، خطوط مرجع به دو ميدان زوج و فرد تقسيم مي شوند خطوط مرجع با شماره هاي فرد کلاً با فاصله 20mm از هم قرار دارند و خطوط زوج با نسبتي نسبت به خطوط فرد قرار مي گيرند که نسبت مربوطه از فرمول زير بدست مي آيد
= n×0.02mm +10µm= (20n +10)µm فاصله خطوط زوج از خطوط فرد
( n شمارنده خطوط فرد )

[1] Reference marks
[2] DRO: Digitall read out
دی الکتريک
در ابتدای کشف اسپارک در روسيه از هوا بعنوان دی الکتريک استفاده شد. بزودی کشف شد که مشتقات نفت مزايای زيادی نسبت به هوا دارند. استحکام آنها زياد است. و با استفاده از مشتقات نفت از گپ کوچکتری ميتوان استفاده کرد و کيفيت اسپارک کاری با آن بسيار مطلوب است. در اين نوع مواد فرکانس کار اسپارک ميتواند بيشتر گردد و ذرات برداشته شده براحتی توسط آن جابجا ميشوند.
وظايف دی الکتريک
· جداسازی يکی از مهمترين فوائد دی الکتريک عايق سازی بين الکترود و قطعه کار است. دی الکتريک باعث باريک شدن پهنای کانال جرقه نيز ميشود که اين به نوبه خود باعث بالا رفتن کيفيت سطح اسپارک ميشود.
· يونيزاسيون سيال انتخاب شده بايد تازمان وقوع شکست الکتريکي غير رسانا باقي بماند. زمانيکه ولتاژ فاصله هوائي به ولتاژ يونيزاسيون رسيد ، سيال بايد سريع بشکند ( شکست الکتريکي ) و پس از عمل تخليه باز سريع غير يونيزه گردد. گرماي نهان تبخير سيال بايد بزرگ باشد تا تنها يک قسمت کوچکي از دي الکتريک تبخير شود و کانال اسپارک سطح کوچکي را به خود اختصاص مي دهد. در نتيجه آن چگالی انرژی بالا ميرود و دانه بندي اسپارک ريزتر گردد.
· خنک سازی دمای جرقه اسپارک در سطح الکترود و قطعه کار مقداری بين 8,000-12,000° C دارد اين گرمای بالا قطعه کار را سريع ذوب ميکند که دی الکتريک بايد هر دو سطح را خنک سازد. اگر الکترود خنک نگه داشته شود خوردگی آن نِيز کاهش مِی يابد.
· جابجائی ذرات براده برداری شده
شرايط لازم دی الکتريک
بطور تئوريک همه مايعاتی که عايق باشند ميتوانند بعنوان دی الکتريک مورد استفاده قرار گيرند. يک دی الکتريک بايد شرايط زير را داشته باشد.
· فرسايش: فرسايش زياد قطعه کار داشته باشد در حاليکه فرسايش الکترود توسط يونهای آن کم باشد. ( يونهای مثبت آن بسيار سنگين تر از يونهای منفی آن باشد)
· تاثير بر سلامتی: تحريک پوستی نداشته باشد، سمی نباشد، دود توليد نکند و بوی بد نداشته باشد. هيدروکربنهای گروه پارافين بر پوست تاثير دارند و نبايد بکار برده شوند. بر روی وان اسپارک يک سيستم تهويه بايد نصب شود مگر در مواردی که اسپارک فقط برای پرداخت بکار ميرود.
· نقطه اشتعال: دی الکتريک نبايد زود بخار شده و مشتعل شود. مايعات با درجه اشتعال پائين تر، گازهاي زيادي را توليد مي کنند که اين گازها سرعت ماشين کاري را پائين آورده و احتمال آتش گرفتگي را بالا مي برد.
· چگالی: مواد با چگالی بالا نرخ براده برداری بالائی دارند. چگالی مواد معمولا در دمای 15 درجه سانتيگراد محاسبه می شوند. دی الکتريکهای مورد استفاده امروزی چگالی بين 0.750-0.820 دارند.
· چسبندگی يا ويسکوزيته: ويسکوزيته، فاکتور بسيار مهمي است. روغن با ويسکوزيته بسيار بالا براي ماشين کاري خوب است. و براي اين نوع روغن چرخش مابين فاصله هوائي کوچک به سختي صورت مي گيرد. برعکس ، اين روغن سنگين براي سطوح خشن مناسب است .
· هدايت الکتريکی: هيدروکربنهائی که برای مصارف صنعتی بکار گرفته ميشوند هدايتی در حدود 2x 10-14 ohmxcm-1 دارند.
· ضريب دی الکتريک:برای محاسبه ضريب دی الکتريک ظرفيت يک خازن در دو حالت پر از دی الکتريک و خالی از دی الکتريک در يک حالت فرکانس بالا اندازه گيری می شود. ضريب دی الکتريک از تقسيم دو مقدار بدست آمده بدست می آيد. دی الکتريکی برای اسپارک مناسب است که ضريب دی الکتريکی بين دو تا دونيم داشته باشد.
· ولتاژ از هم گسيختگی: مقدار ولتاژی که ميتواند يک لايه 5/2 (دو نيم) ميليمتری از دی الکتريک را بين دو الکترود کروی از هم بپاشد (عايق را به هادی تبديل کند) ولتاژ از هم گسيختگی يا طاقت جرقه گويند. دی الکتريک مناسب برای اسپارک بايد طاقت جرقه ای بين 50-60 kv داشته باشد.
· تعليق ذرات:ذراتي که از قطعه کار يا الکترود برداشته ميشوند بخصوص کربن در آن ناحيه ايجاد ناخالصی ميکند. دی الکتريک بايد اين قطعات را از روی ناحيه کار دور کند. بهتر است مقدار کمی از اين ناخالصی ها برای براده برداری بهتر روی ناحيه کار باقی بمانند اما غلظت ناخالصی ها نبايد بالا باشد. افزايش غلظت ناخالصی ها موجب بروز arc ميشود. بعبارت ديگر ذرات ميِکرونی موجب سرعت براده برداری ميشوند و اضافه کردن مقداری ناخالصی به دی الکتريک خالص سرعت براده برداری آنرا بالا ميبرد.
· رنگ و واشرهای ماشين را حل نکند.
· عمر بالا , در دسترس بودن و در نهايت قيمت ديگر پارامترهای مهم اسپارک هستند.
در انتخاب روغن مناسب بعنوان دي الکتريک نکات زير بايد مورد توجه قرار گيرند:
1. براي ماشينکاري کاربيدتنگستن استفاده از نفت سفيد مناسبتر است.
2. براي ماشين کاري قطعات ريز با سطوح صاف ( مثل صنعت ساعت سازي ) نيز از نفت سفيد استفاده شود.
3. براي ماشين کاري قطعات با اندازه هاي متوسط ( که h35 يا آنهائي که صافي سطح خوبي را لازم دارند ) از روغن با ويسکوزيته بين 6-12cts استفاده شود.
4. براي ماشينکاري قطعات بزرگ ( با سطوح خشن يا ch36 ) از روغن با ويسکوزيته بين 12 تا 20cts استفاده گردد.
روغن مخصوص EDM
الکترود به قطعه کار بسيار نزديک می شود و فرايند کامل يک تخليه الکتريکي به ترتيب زير به وقوع می پيوندد. Offtime

شکل 4 پديده تخليه الکتريکی از زمان اعمال پالس تا شروع جرقه
1. ولتاژ بين الکترود و قطعه کار يک ميدان الکتريکی در فاصله هوائی يا GAP بوجود می آورد.
2. در نتيجه اين ميدان ،ذرات هادی در وسط ناحيه ميدان که ميدان الکتريکی بسيار قوی است، متمرکز می شوند. و پلی را در وسط ميدان تشکيل ميدهند. ( بدليل نبود ذرات هادی معلق در آب مقطر خالص در ابتدای بکارگيری ماشين وايرکات براده برداری به کندی صورت ميگيرد چون کانال دير يونيزه ميشود.)
3. در اين زمان الکترونها از قطب منفی به داخل کانال ايجاد شده حرکت می کنند، و با اِين ذرات برخورد می کنند. بنابراين يونهای مثبت و منفی از اين ذرات معلق بوجود می آيند. اين فرايند بصورت انفجاری کل ناحيه GAP را در بر می گيرد.
شکل 5 پديده تخليه الکتريکی از شروع جرقه تا انتهای پالس
1. يونهای مثبت به سمت قطب منفی حرکت ميکنند ، و يونهای منفی بسمت قطب مثبت. و جريان يونها بوجود می آيد.
2. اين جريان الکتريکي به شدت افزايش يافته و در برخورد در آن نقطه گرماي شديدي بوجود مي آورد و در صورتيکه گرما موثر باشد، همان نقطه از قطعه کار ذوب مي شود. اين گرما مايع دي الکتريک را بخار کرده و فشاري را بين الکترود و قطعه کار بوجود مي آورد اين فشار بسيار کوچکتر از آني است که بتواند در قطعه کار يا ابزار حرکت ايجاد کند اما اين فشار در واحد سطح مقدار بسيار بزرگي است.
3. پس از ذوب شدن آن نقطه، با ادامه اعمال ولتاژ و جريان، کانال يونيزه گشادتر مي شود و سطح نقطه ذوب بيشتر مي شود اما اين ولتاژ و جريان را تا آخر نمي توان ادامه داد چرا که با ادامه جريان، آن نقطه هر چه بيشتر داغتر مي شود و به کربنها فرصت کافي براي سوختن مي رسد و اين کربنها در اثر فشار حاصل و بدليل مرطوب بودن کانال يونيزه به هم مي چسبند و حال الکترونها به جاي حرکت از طريق کانال يونيزه از طريق اين توده کربن منتقل مي شوند و علاوه بر اينکه بر ذوب بيشتر کمک نمي کند بلکه عارضه بسيار بدي بنام ARC يا جوشکاري را پديد مي آورد.

1. حال پالس خاموش مي شود.( off time) مايع سرد به سطح مذاب حرارت بالا مي رسد و مذاب بسيار سرد مي شود.
اين سرد شدن شديد باعث انجماد نشده و مذاب را متلاشي مي کند که بصورت آتشفشاني فوران مي کند و از محل دور مي شود. اما همه مذاب متلاشي نمي شود و قسمتي از آن در اثر فشار گازهاي حاصل جابجا شده و لبه مي گيرد. اين لبه هاي بوجود آمده، نقاط موثر تخليه بعدي خواهند بود. در زمان خاموشي پالس، GAP دوباره ايزوله مي شود و براي پالس بعدي آماده مي شود.
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید
EDM ماشيني است که انرژي الکتريکي را بطور مستقيم به گرما تبديل مي کند و با اين گرما نقطه برخورد الکترونها و يونها بر روي فلز ، ذوب شده و با سرد شدن آني متلاشي شده و از روي فلز دور مي شود .
براده برداری اسپارک روش ماشينکاری مدرنی است که نتايج بسيار مطلوب آن موجب گسترش هر روزه اسپارک در زمينه های مختلف صنعتی ميشود . نا منظم ترين قالبها براحتی با آن شکل گرفته و آماده می شوند. اما اسپارک چگونه کار ميکند؟ چگونه ميتوانيم براده برداری توسط اسپارک را تصور کنيم؟ متاسفانه اکثر قسمتهای مکانيزم اسپارک بسيار سريع اتفاق می افتد و از حيطه ديد انسان خارج است.
پديده علمی براده برداری اسپارک ساده است. قطعه کار و ابزار در ناحيه کار بسيار به هم نزديک می شوند در حاليکه با هم هيچ برخوردی ندارند. ولتاژی بين ابزار و قطعه کار برقرار می شود. در ابتدا هيچ جريانی برقرار نميشود چون دی الکتريک بين الکترود و قطعه کار عايق است. اگر فاصله هوائی کاهش يابد ، طبق رابطه E=v/d شدت ميدان الکتريکی بدليل فاصله بسيار کم ( بين 25 تا 100ميکرومتر ) بزرگ شده و پيوندهای کووالانسی و اتمی دی الکتريک را شکسته و آنرا يونيزه ميکند. و باريکه ای از الکترونها و يونهای مثبت و منفی بين الکترود و قطعه کار و بسمت قطبهای مخالف جاری ميشود و اين يونها تحت اين ميدان الکتريکی بسيار قوی شتاب گرفته و به الکترود و قطعه کار برخورد ميکنند و در برخورد انرژی جنبشی يونها به گرما تبديل شده و نقطه برخورد بسيار گرم شده و ذوب ميشود و تبخير می شود. و حفره بسيار ريزی مشابه دهانه آتشفشان در زير کانال يونيزه بوجود ميايد. اگر اين پالس قطع نشود دهانه آتشفشانی بزرگ و بزرگتر شده و گرما به لايه های داخلی الکترود و قطعه کار نفوذ می کند و سطح هر دو بشدت بهم ميريزد. بنابراين پالس بايد لحظه ای خاموش شود شود off time و کانال دی يونيزه شده و برای پالس جريان بعدی آماده شود. برای اطلاعات بيشتر با ما تماس بگيريد.
فرايند ماشين كاري الكتريكيEDM
افزايش گسترده نياز به فلزات سخت ، با استحكام زياد و مقاوم در مقابل گرما در مهندسي به نيازهاي خاصي در زمينه تكنولوژي و تكنيكهاي ماشين كاري انجاميد. بنابراين بسياري از روشها در فرايندهاي ماشين كاري پيشرفت كرد . ماشين كاري با صوت ، ماشين كاري اشعه الكتروني ، ماشين كاري پلاسما وماشين كاري ليزري مثالهايي از اين فرايندهاي ماشين كاري هستند. يكي ديگر از اين فرايندهاي مدرن لايه برداري شيميائي است كه براي مخلوطي از تجمعي از فلزات نرم و آلياژهاي آلومينيوم بوده و براي صنعت هواپيمايي بكار گرفته ميشود.
ماشينهاي تخليه الکتريکي (EDM) بصورت فرايندهاي پرداخت فلزات رسانا ، توسط جرقه هاي الکتريکي مشخص مي شوند. در ابتدا براي از بين بردن براده هاي مته کاري، و همچنين سوراخ کردن ابزارهاي ظريف و گرانبها بکار گرفته شد. امروزه EDM براي ساخت حفره ها و قالبهاي هندسي و غير هندسي بسيار پيچيده بکار مي رود. مفهوم ماشين كاري الكتريكي ممكن است به يك گروهي از فرايندها كه جريان الكتريكي را براي برداشتن فلزات بكار ميگيرند اطلاق شود.
در فرايند ماشين كاري الكتريكي بر خلاف ماشين كاري مكانيكي فلز ابزار مي تواند از فلز قطعه كار نرمتر باشد و براده برداري نيز هيچ ارتباطي به سختي مكانيكي قطعه كار ندارد. هر چند که فلزات سخت کمي سخت تر از فلزات نرم براده برداري مي شوند.
فرايندهاي ماشين كاري الكتريكي به دو دسته تقسيم مي شوند. اولين آنها ماشينهاي تخليه الكتريكي هستند. در اينجا اثر خوردگي از يك توالي سريع از پالسهاي الكتريكي در از بين بردن فلز از روي قطعه كار بكار گرفته ميشود. فرايند دوم ، فرايندهاي الكتروشيميايي و فرسايش با الكتروليت هستند. فرايند ماشين كاري تخليه الكتريكي يا بعبارت ديگر ماشين كاري اسپارک بر روي اثر خوردگي جرقه الكتريكي بر روي هر دو الكترود پايه گذاري شده است.
ياد داشتن اين نكته كه اگر هر دوي قطعه كار و الكترود هم از يك جنس باشند، بيشترين سائيدگي در قطعه أي بوجود مي آيد كه روي الكترود منفی بسته شده باشد ، الزامي است. بنابراين براي بدست آوردن خوردگي ماكزيمم از قطعه كار ، در حاليكه الكترودمان سايش بسيار كمي داشته باشد، بايد قطعه كار را به پايه منفی و الكترود يا ابزار را به پايه مثبت وصل كنيم.
فرايند براده برداري توسط جرقه
قطعه كار در حمامي از دي الكتريك غرق ميشود. و اين دي الكتريك پنج سانتيمتر بالاتر از سطح قطعه كار را مي پوشاند ، اينكار از آتش گرفتن دي الكتريك در اثر جرقه ها جلوگيري ميكند.
الكترود و قطعه كار به دو سر يک منبع ولتاژ DC با ولتاژي بالاتر از 50 ، 60 ولت وصل شده اند. دي الكتريك در چرخه اي توسط پمپ مي چرخد . فاصله هوايي براي جرقه زني در حدود 25 تا 100 ميكرومتر توسط سروموتور ثابت نگه داشته ميشود. زمانيكه منبع تغذيه روشن شد ، پس از انتخاب مقادير جريانها ، ولتاژها ،فاصله مجاز gap[1] ،زمانهاي [2]ontime ، off time[3] ، زمانهاي شستشو و … با استفاده از وروديهاي مختلف (مكانيكي با سلکتورها يا بصورت عددي و با استفاده از يك سيستم ميكروپروسسوري )، ولتاژ به دو سر الكترود اعمال ميشود ، با اعمال ولتاژ در فاصله معيني از gap جرقه توليد ميشود ،سيال يونيزه شده و تخليه الكتريكي صورت ميگيرد ، بعلت حركت سيال زير محل فعال ، سيال غير يونيزه اي خواهيم داشت بنابراين باز سيال جداساز خوبي خواهد بود و سيكل ادامه مي يابد …
سيال انتخاب شده بايد تا زمان وقوع شكست الكتريكي بعدي ، نارسانا باقي بماند . زمانيكه به ولتاژ دلخواه رسيديم سيال بايد سريع بشكند (شكست الكتريكي ) و پس از عمل تخليه در زمان خاموشي پالس ( off time ) باز سريع غير يونيزه شده به حالت اول برگردد.
در اين روش توالي تندي از جرقه ها بدست مي آيد ( بين 500 تا 50000 جرقه در ثانيه) ، هر جرقه أي ، دماي محلّي نقطه جرقه ديده را به حرارت بسيار بالائي در حدود7000 تا C ْ 12000 مي رساند اين جرقه حرارت بالا باعث ذوب اين نقطه از مكان جرقه ديده شده و ناحيه مذاب بسيار كوچكي را روي سطح قطعه كار بوجود مي آورد، در زمان Offtime دی الکتريک سرد به روی اين نقطه با حرارت بسار بالا می رسد و اختلاف دمای چند هزار درجه ای موجب انفجار نقطه ذوب شده می شود ، بديهي است که اغلب جرقه بين نقاطي از قطعه كار و الكترود كه به هم نزديک هستند اتفاق مي افتد و نقطه هاي داغي از قطعه كار خورده شده و از سطح قطعه كار كنده ميشوند اين خوردگيها توسط دي الكتريك از محل دور ميشوند . همچنين كه قطعه کار خورده ميشود الكترود توسط موتور سِروُيِ كنترل شده اي نزديك ميشود.كنترل موتور سِروُ براي فاصله هوائي مناسب وقابل تنظيم توسط نمونه برداري ازولتاژ بين قطعه كار و الكترود انجام خواهد گرفت.
[1] gap :فاصله هوائي بين الکترود و قطعه کار
[2] ONTIME : زماني است که ترانزيستورهاي قدرت روشن مي شوند
[3] OFFTIME : زماني است که ترانزيستورهاي قدرت خاموش مي شوند

